عبد الجليل قزوينى رازى
472
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
آن روز كه دشمنان قويتر بودند و امامان ازو بهتر بودند مىشايست كه آشكارا باشند اكنون كه دشمن ضعيف است و دوست قوى و روافض را كثرت ؛ بايستى كه آشكارا بودى « 1 » تا حدّهاى خداى تعالى ميراندى و حقوق بخداوندان حق مىرسانيدى ، اكنون زبانش گوياتر مىبايست و دستش گيراتر و حكمش روانتر بكثرت اتباع و قلّت اعدا ، و چنين محال بر عاقل مستبصر پوشيده نماند و إلّا بر احمقان رافضى پيش نشود أعاذنا اللّه و ايّاكم من الضّلالة و الجهالة » . اما جواب اين كلمات كه دگر باره از سر بغض اهل بيت مصطفى از ماضيان و باقيان ظاهر كرده است و عداوت امير المؤمنين شير خدا و اصپهبد شريعت مصطفى آشكارا كرده و عقلا و فضلاء عالم را بر خبث عقيدت مجبّرانه و كينهء سينهء مشبهيّانه اطّلاع داده ان شاء اللّه كه بوجهى برود كه هيچ عاقل عالم منصف را تهمتى بنماند و هر كس كه از سر بصيرت بخواند او را شبهتى بنماند . اوّلا آنچه گفته است كه : « زين العابدين و باقر در عهد عاصيان بنى اميّه و حجّاج ظالم ظاهر بودند و دگر ائمّهء ما در عهد عصاة بنى مروان و در عهد دگر خلفا آشكارا بودند چرا اين امام غايب است ؟ » . جواب آنست كه مصلحت ايشان و رعيّت ناچار در ظهور بوده باشد ؛ و مصلحت مهدى و اين رعيّت در غيبت ، و مصلحت خداى بهتر داند و رسول و امام ، و كس را نباشد كه اعتراض كند و ماننده است اين قصّه بأحوال پيغمبران خداى تعالى چنان كه نوح عليه السّلام با كثرت اعدا ظاهر بوده است و يك روز از اعدا غايب نشده است كه مصلحت نوح در ظهور بوده است ، و ادريس عليه السّلام از براى اعدا غايب شده است وقتى در زمين و وقت آخر به آسمان ، و نه خداى عاجز بوده است و نه ادريس ؛ امّا مصلحت وقت او غيبت بوده است نه ظهور ، و همچنين ابراهيم در حالت اوّل غايب بوده و خائف بوده است ، و اسحاق و يعقوب را و اسماعيل را البتّه غيبتى نبوده است ، و داود و سليمان را هرگز غيبتى نبوده است ، و موسى را عليه السّلام غيبت بوده است هم باوّل
--> ( 1 ) - يعنى بطريق اولى .